خودشیفتگی

آنچه روانشناسی درباره‌ی خودشیفتگی می‌داند و نمی‌داند

پژوهش‌ های جدید روش بهتری را برای درک افراد خود شیفته پیشنهاد می‌ دهد.

به‌ سختی می‌ توان وب‌ سایت یا مجله‌ی معروفی مرتبط با روانشناسی پیدا کرد که به مفهوم خودشیفتگی نپرداخته باشد. گرچه این اصطلاح به تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته اشاره دارد اما معمولاً هنگامی‌ که اصطلاح خودشیفته به افراد مشهور و چهره‌ های سیاسی اطلاق می‌ شود این نکته مدنظر قرار نمی‌گیرد.

خودشیفتگی به‌عنوان اصطلاحی که همه‌ی گونه‌ های خود بزرگ‌ بینی و رفتارهای خود محور را در بر می‌گیرد، از مفهوم اولیه‌ی خود بسیار دور شده و کمابیش بیشتر معنی خود را ازدست‌ داده است.

با بازگشت به مفهوم اصلی خودشیفتگی، الیزابت ادرشیل و آیدان رایت از دانشگاه پیتسبورگ خودشیفتگی را نه‌ تنها مجموعه‌ ای از رفتارهای خود بزرگ‌ بینیانه و خودخواهانه بلکه به‌ عنوان سیستمی پیچیده که گروهی از فرایندها را راه‌ اندازی می‌ کند تعریف می‌ کند و توضیح می‌ دهد که درک این فرآیندها همچنان مورد بحث است و تنش میان مدل‌ های نظری و تحقیقات تجربی را دامن می‌ زند.

ممکن است نظریه‌ ای درباره‌ی عواملی که منجر به رفتار خودشیفتگی در اطرافیانتان می‌ شود داشته باشید. ممکن است خویشاوندی داشته باشید که خواهر یا برادر شما را بدون هیچ هشدار یا توضیحی ترک کرده است. خواهر یا برادر شما که از این تجربه ضربه خورده است از شما و سایر اعضای خانواده دلداری می‌ خواهد و به دنبال آن در تماس‌ های تلفنی و ملاقات‌ های خانوادگی صحبت درباره‌ی این فرد پیش می‌ آید.

خانواده‌ی شما رفتارهای گذشته‌ی این فرد را بازنگری می‌ کند و تمام نشانه‌ های خودشیفتگی او را بر می‌شمارد مانند اینکه در مهمانی‌ های تعطیلات خود را در مرکز توجه‌ها قرار می‌ داد، از کمک کردن بعد از مهمانی خودداری می‌ کرد و به‌ طورکلی طوری رفتار می‌ کرد که انگار از دیگران بهتر است.

خودشیفتگی

با رسیدن به تشخیصی که همه درباره آن توافق دارند، به خواهر یا برادرتان اطمینان می‌ دهید که او هیچ خطایی که منجر به جدا شدنش شده باشد انجام نداده است. هر چه زمان می‌ گذرد بیشتر مطمئن می‌ شوید که این تشخیص درست بوده است و خوشحال هستید که خواهر یا برادرتان از دست شریک سابقش خلاص شده است.

گرچه احتمالاً دیدی همدلانه به علت رفتار بی‌ رحمانه‌ی فرد با عضوی از خانواده‌ی خود نخواهید داشت اما ممکن است بعد از آن که رنج اولیه‌ی این جدایی کاهش پیدا کرد سعی کنید تا درباره‌ی آنچه اتفاق افتاده است بینش به دست آورید و درباره‌ی آن تأمل‌ کنید. آیا این فرد کودکی سختی داشته است و مورد غفلت یا سوء استفاده‌ی والدینش قرارگرفته است؟ آیا این فرد از سوی خانواده‌ی شما و روابط نزدیک میانتان احساس تهدید می‌ کرد؟ آیا نشانه‌ هایی وجود داشت که نشان می‌ داد این فرد به توجه شما  و خانواده‌تان نیاز دارد تا این احساس آسیب‌ پذیری را جبران کند؟

نظریه‌ های روانشناسی درباره‌ی خودشیفتگی

سؤال‌ هایی که درباره ریشه‌ های رفتار بی‌ رحمانه‌ی شریک سابق خواهر یا برادرتان پرسیدید هم‌راستا با یکی از رایج‌ترین موضع‌ های نظری درباره خودشیفتگی است که دانشگاه پیتسبورگ توصیف کرده است. “سیستم پیچیده”ای که به آن اشاره‌ شده است اثر متقابل و متغیر میان دو گرایش آسیب‌ پذیری و خود بزرگ‌بینی را توصیف می‌کند که هر دو به حفظ عزت‌نفس فرد می‌پردازند. تهدید علیه عزت‌نفس فرایندهای پی‌درپی غیرمترقبه‌ای را آغاز می‌کند که در طی آن فرد میان آسیب‌ پذیری و خودبزرگ‌بینی جابه‌جا می‌شود و همچنین ممکن است منجر به رفتارهای خصومت‌ آمیز در برابر کسانی که مانع از تلاش‌ های او برای احساس برتری کردن هستند شود.

این مفهوم که فرد خودشیفته تلاش دارد از عزت‌نفس خود محافظت کند برای مدل “ماسک” که نظریه‌ های روان پویایی اولیه ارائه کرده‌اند ضروری است. همان‌ طور که ادرشیل و رایت مطرح می‌ کنند بر اساس این نظریه، خود به‌ ظاهر مغرور فرد خودشیفته تلاشی برای پوشاندن و محافظت کردن از فرد در برابر روبرو شدن با احساس حقارت است.

اخیراً نظریه‌ هایی که در این چهارچوب قرار دارند مطرح می‌ کنند که فرد خودشیفته تلاش می‌ کند تا به سطح “طبیعی” از عزت‌نفس برنگردد بلکه در “سطح بالاتر و مطلوب”ی باشند. این “حس استحقاق در سطح صفت” منجر می‌ شود فرد باور کند مستحق این است که با او بهتر از دیگران رفتار شود.

سطح بالای احساس استحقاق باعث می‌ شد تا فرد تا تجارب خود را درباره‌ی این‌ که آیا دیگران آن‌ طور که شایسته‌ی آن هستند با او رفتار می‌ کنند از موضعی خنثی نبینند. به‌ بیان‌ دیگر، فرد خودشیفته تجارب عادی را از دیدی که باید عزت‌نفسش تقویت شود می‌ بیند. وقتی‌ که حمایت دریافت نمی‌ کنند در آسیب‌ پذیری فرو می‌ رود و خود را از طریق راهبردهایی مانند حمله به افرادی که ازنظر او مقصر هستند بالا می‌ کشد.خودشیفتگی

وقتی تلاش می‌ کنید این روابط را درک کنید مرور ویژگی‌ هایی که ازنظر روانشناسان آسیب‌ پذیری و خودبزرگ‌بینی را شامل می‌ شود می‌ توانند کمک‌ کننده باشد. آسیب‌ پذیری یا “احساس نیاز شدید به شناخته شدن” به‌ صورت احساس عدم اعتماد به‌ نفس و تمایل به اجتناب از ضعیف دیده شدن ظاهر می‌ شود. خود بزرگ‌بینی به‌ صورت “گستاخی، رفتارهای تعریف از خود و فقدان همدلی” نمایان می‌شود.

چنین نوساناتی میان آسیب‌ پذیری و خود بزرگ‌بینی به این معنی است که سنجش تنها یکی از این دو مؤلفه‌ی خودشیفتگی به شکلی که در مطالعات همبستگی استفاده می‌ شود تصویر واضحی به ما نمی‌ دهد. اما همان‌ طور که ادرشیل و رایت مطرح کرده‌اند این دقیقاً روشی است که در بیشتر مطالعاتی که سعی در بررسی خودشیفتگی دارند به‌ کاررفته است. شکاف بین نظریه و پژوهش‌ ها به این معنی است که درک پویایی خودشیفتگی به دست نیامده است.

مطالعات روانشناسی درباره‌ی خودشیفتگی

با توجه به این‌ که بسیاری از مطالبی که بر اساس شواهد مطالعات انجام‌ شده به خاطر طبیعت همبستگی محدود هستند چه مواردی در مطالعات منتشرشده قابل‌ اعتماد هستند؟ آیا مطالعات در طی زمان می‌ توانند به‌ درستی اثر متقابل آسیب‌ پذیری-خود بزرگ‌بینی را مورد بررسی قرار دهند؟

ادرشیل و رایت راهی برای حل این مسئله از طریق تمایز گذاری میان صفت و وضعیت ارائه می‌ دهند. همان‌ طور که پیش‌تر مشاهده کردید، به نظر مؤلفان صفت خودشیفتگی احساس بزرگی درباره‌ی خود است که نیاز دارد از طریق بازخورد مثبت مداوم تقویت شود. اما در یک‌ لحظه ممکن است آسیب‌ پذیری و در لحظه‌ای دیگر خود بزرگ‌بینی در رفتار فرد نمایان شود. مطالعه‌ی این تظاهرات در سطح وضعیت می‌ تواند داده‌ های موردنیاز برای مطالعه‌ی خودشیفتگی به‌ عنوان یک سیستم پیچیده از فرایندها را فراهم آورد.

بدین منظور مؤلفان تلاش کردن تا ویژگی‌ های خودشیفتگی در سطح وضعیت را از طریق جمع‌ آوری گزارش 231 شرکت‌ کننده از سطح خود بزرگ‌بینی و آسیب‌ پذیری خود در هر 90 دقیقه را اندازه‌ گیری کنند تا ببینند چقدر بین این دو وضعیت جابه‌جا می‌ شوند. بر اساس داده‌ های یک پژوهش چاپ‌ نشده، ادرشیل و رایت گزارش دادند که از 7480 گزارشی که دریافت شده بود این جابه‌جایی تنها 1.5 درصد موارد اتفاق افتاده بود که درصد بسیار کمی است. این نتایج باعث شد تا مؤلفان این سؤال را مطرح کنند که آیا بررسی تغییرات مقطعی بر اساس تعاملاتی خاص به‌ جای فواصل زمانی مناسب‌ تر است؟ همچنین مانند سایر پژوهش‌ های خودشیفتگی باید مشخص کرد که چه میزان “خود بزرگ‌بینی” باید تجربه شود تا در وضعیت خود بزرگ‌بینی باشد.

خودشیفتگی

واضح است که حتی اندازه‌گیری خودشیفتگی در سطح وضعیت نیز با محدودیت‌ هایی همراه است و نشان می‌ دهد که به ابزارهای اندازه‌ گیری دقیق‌ تری نیاز است. به‌ علاوه این ابزار باید در کنار تجربه‌ ای که جابه‌جایی میان خود بزرگ‌بینی و آسیب‌ پذیر را ایجاد می‌کند قرار بگیرد. یک آزمون تک‌ مرحله‌ای یا حتی آزمون با فواصل زمانی 90 دقیقه‌ای نمی‌تواند فرایندهای پویایی که رخ می‌دهد را بررسی کند.

یافته‌ ها چه معنی برای ما دارد؟

اکنون‌ که با محدودیت‌ های پژوهش‌ های انجام‌ شده درباره خودشیفتگی حتی پژوهش‌ های نمونه‌ گیری مکرر آشنا شده‌ اید متوجه هستید که آنچه فکر می‌ کردید می‌ دانید نیاز به بازبینی جدی دارد. مثال شریک عاطفی سابق یکی از اعضای خانواده می‌ تواند نمونه‌ ای از پژوهش موردی خودتان باشد تا نسبت به هسته‌ی خودشیفتگی بینش به دست آورید. اگر خشم خود نسبت به این فرد را کنار بگذارید، آیا ممکن است رویدادهایی که آنها را تهدید کرده (مانند نزدیکی اعضای خانواده‌ی شما) و منجر به نیاز آشکار آن‌ ها برای تائید خود شده باشد را ردگیری کنید؟

قطعاً در جایگاهی نظری قرار گرفتن هنگامی‌ که با کسی روبرو هستید که خصومت و استحقاق طلبی خودشیفته وار او خارج از کنترل به نظر می‌رسد و منجر به آسیب دیدن خودتان یا یکی از نزدیکانتان شده است کار راحتی نیست. بر اساس مقاله‌ی دانشگاه  پیتسبورگ افراد خودشیفته می‌ توانند رفتارهای متضادی داشته باشند و تا زمانی که نیاز برتری آن‌ ها رفع شود نسبت به شما علاقه، صمیمیت و دوستی نشان بدهند. می‌ توان به‌ راحتی به سمت رابطه با این آدم کشیده شوید اما وقتی فرد احساس تهدید کرد و خود بزرگ‌بینی آن‌ ها نمایان شد به‌ شدت احساس حقارت کنید.

شکاف میان نظریه‌ ها و پژوهش‌ های روانشناسی درباره‌ی خودشیفتگی که توسط ادرشیل و رایت نشان داده‌ شده است زمینه را برای انتقاد از پژوهش‌ های موجود درباره‌ی خودشیفتگی فراهم می‌ کند. آن‌ها مطرح می‌کنند “تغییر یکی از ویژگی‌ های اساسی تظاهرات خودشیفتگی است” اگر می‌ خواهید رابطه‌ ی خود را با فردی که باور دارید بسیار خودشیفته است حفظ کنید توانایی تشخیص پیش‌ بین‌ی های این تغییر می‌ تواند به شما بیشترین امکان را بدهد تا از استحقاق طلبی‌ های خشمگینانه‌ی فرد به دور بمانید.

به‌ طور خلاصه، قرار دادن افراد در طبقه‌ بندی‌ های مختلف بر اساس آنچه فکر می‌ کنیم شخصیت آن‌هاست آسان است. مورد خودشیفتگی ممکن است با توجه به زمینه‌ های تغییر آن کمی افراطی باشد اما شخصیت تمام افراد تحت تأثیر عوامل محیطی نمایان می‌ شود. مطالعه‌ ی دانشگاه پیتسبورگ به‌ درستی به ما یادآوری می‌ کند که برای درک هر فردی حتی خودتان به چیزی بیشتری از تصاویری لحظه‌ ای نیاز است.

برای دریافت مشاوره شخصیت به صورت آنلاین از اپلیکیشن فارگو اینجا کلیک کنید.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!